تبليغاتX
تک






























تک

سلام بی چهار دیواری بی سقف من خوش اومدید نظر یادتون نره...

       خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.com
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 23:58 توسط فاطمه|

تو شاهکار خالقی

تحقیر را باور نکن...

تصویر اگر زیبا نبود

نقاش خوبی نیستی

ازنو دوباره رسم کن

تصویر را باور نکن...

خالق تورا شاد آفرید

آزاد آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزو

زنجیر را باور نکن

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 12:30 توسط فاطمه|

سلام دوستای گلم تعجب نکنید اشتباه نیومدید منم خود خودم  فقط به وبلاگم مثل دلم یه تغییر و تحول اساسی دادم...

نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 17:36 توسط فاطمه|

اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را

                   اينگونه به خاك ره ميفكن ما را

               ما در تو به چشم دوستي مي بينيم

                اي دوست مبين به چشم دشمن ما را...

نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 11:19 توسط فاطمه|

     از دل پر درد خويش با تو چه گويم؟

            جز به تو، از سوز عشق با كه بنالم

             جز ز تو، درمان درد، از كه بجويم؟

             من، دگر آن نيستم، به خويش مخوانم

            من گل خشكيده ام، به هيچ نيرزم

             عشق فريبم دهد كه مهر ببندم

             مرگ نهيبم زند كه عشق نورزم

             پاي اميد دلم اگر چه شكسته است

             دست تمناي جان هميشه دراز است

             تا نفسي مي كشم ز سينه ي پر درد

             چشم خدا بين من به روي تو باز است

نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 11:12 توسط فاطمه|

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی‌توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است ...
مثل تنها مردن...

دکتر علی شریعتی

نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 10:45 توسط فاطمه|

چه چیزی درمورد خودتان هست که دوست دارید بهتر شود؟ با اینکه ممکن است علاقه نداشته باشیم در ملاء عام این مسئله را بپذیریم اما خیلی از ما دوست داریم اعتماد به نفسمان پیشرفت کند. خوشبختانه نکات و راهکارهای عملی زیادی برای آن وجود دارد که اینجا به 24 مورد آن اشاره می کنیم. سعی نکنید همه این 24 نکته را به طور همزمان به کار ببندید. هر بار چند مورد را انجام دهید تا ببینید کدام یک برای شما موثرتر است.
بعضی از آنها نیاز به تمرین بیشتر دارند. و به خاطر داشته باشید که همیشه انتخاب با خودتان است. این خودتان هستید که تصمیم می گیرید اعتماد به نفستان رشد کند یا پایین بیاید. خیلی از این راهکارها فقط به طور موقتی اعتماد به نفس شما را بالا می برند اما باز هم باعث می شوند کارهایی انجام دهید که قبلاً حتی فکرش را هم نمی کردید و با انجام آنها اعتمادی عمیق تر نسبت به خودتان در وجودتان ایجاد می کنید.

1. از خودتان بپرسید: بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد چیست؟

ترسیدن از اتفاقاتی که ممکن است بیفتد خیلی راحت است. وقتی واقعاً از خودتان بپرسید بدترین چیزی که ممکن است رخ دهد چیست، تصویری روشن از موقعیت پیدا می کنید، کمی از ترستان از بین می رود و می فهمید که نتایج احتمالی آن به آن اندازه که اول تصور می کردید ترسناک نیستند. با اینکار عواقب احتمالی را برای خودتان تعریف می کنید و همچنین متوجه می شوید که هر اتفاقی که بیفتد می توانید آن را مدیریت کرده و از آن سربلند بیرون بیایید.

2. موسیقی نشاط بخش گوش دهید.

قبل از اینکه شب در مهمانی شرکت کنید، یا قبل از یک امتحان یا جلسه مهم، قبل از هر چیزی که ممکن است اعتمادبه نفستان را کمی سست کند، می توانید از موسیقی بعنوان انگیزه برای تقویت روحیه استفاده کنید.

3. یک چیز جدید امتحان کنید.

وقتی پا را از منطقه آرامشتان بیرون می گذارید و چیزی را امتحان می کنید که قبلاً نکرده بودید، نه تنها خودتان را وارد یک چالش می کنید بلکه محدوده های خود و اعتمادتان به توانایی های خود را گسترش می دهید. با امتحان کردن یک چیز تازه می توانید از ترس هایتان کم کنید و زندگی با موانع و محدودیت های کمتر داشته باشید.

4. برای انجام یک کار جدید نقشه بکشید و بعد آن را دنبال کنید.

این یکی از مهمترین و موثرترین راه های ایجاد اعتمادبه نفس دائم است. وقتی تصمیم می گیرید کاری انجام دهید و از آن عقب نمی کشید و آن را پیش می برید، خودتان به خودتان ثابت می کنید و اینجاست که اعتمادبه نفستان بالا می رود.

5. از مدیتیشن استفاده کنید.

مدیتیشن راهی عالی برای از بین بردن افکار منفی و دست یافتن به افکار مثبت است.

6. ورزش کنید.

این مورد اثری عمیق بر اعتمادبه نفس دارد. ورزش منظم و همیشگی سطح انرژی شما را بالا می برد و موادشیمیایی مختلفی تولید می کند—مثل تستوسترون و اندورفین—که حالت مثبت تری به شما می دهد. به نظر می رسد ورزش به طور اتوماتیک وار اعتمادبه نفس افراد را بالا می برد و رویکرد شما را نسبت به زندگی تغییر می دهد. علاوه بر آن فرم و شکل بهتری به اندام شما می دهد که راهی عالی برای بالا بردن اعتمادبه نفس است.

7. با یک ترس روبه رو شوید.

این مورد اصلاً آسان نیست. اما پاداش خیلی خوبی به همراه دارد. اگر با یک ترس روبه رو شوید، اعتمادبه نفستان 10 قدم بالاتر می رود. و هربار که با یک ترس روبه رو می شوید آرام آرام متوجه می شوید که ضرب المثل قدیمی “از هیچ چیز به اندازه ترس نباید ترسید” فقط یک کلیشه توخالی است.

8. چیزی نو خلق کنید.

همه انسان ها خلاق هستند. اما پس کودکی و نوجوانی این مسئله گاهی فراموش می شود. کشف دوباره خلاقیت هایتان راهی عالی برای بالا بردن اعتمادبه نفستان است. خلق یک چیز جدید راهی عالی است اما همیشه هم آسان نیست. اما وقتی کارتان تمام شد نه تنها احساسی عالی نسبت به خودتان پیدا می کنید، بلکه بعضی اوقات قسمت های جدیدی از خودتان که قبلاً می شناختید را دوباره کشف می کنید. خلاق بودن راهی عالی برای شناختن خودتان و توانایی های پنهانتان است.

9. تا زمانیکه اعتمادبه نفس پیدا نکرده اید وانمود کنید که دارید.

یک راه برای بیرون آمدن از محدودیت هایی که برای خودتان درست کردید این است که یک قدم بیرون از منطقه آرامشتان بگذارید. ممکن است غیرعملی به نظر برسد. انگار فقط به خودتان دروغ می گویید اما موضوع همین است. این راهکار کاملاً عملی است. اگر احساس اعتماد نمی کنید، حداقل تظاهر کنید و طوری رفتار کنید که انگار به خودتان و توانایی هایتان کاملاً مطمئنید و بنابر آن رفتار کنید. خیلی زود می بینید که احساس اعتمادبه نفس می کنید، اعتمادبه نفس واقعی.

10. از محیطتان استفاده کنید.

یک راه موثر برای تغییر خودتان این است که محیطتان را برحسب آن کسی که دوست دارید باشید تغییر دهید. اگر می خواهید اعتمادبه نفس بیشتری داشته باشید، زندگینامه های افراد بااعتمادبه نفس را مطالعه کنید، موسیقی که گوش می دهید را از موسیقی های افسرده کننده به انرژی بخش تغییر دهید و سعی کنید با کسانی رفت وآمد کنید که اعتمادبه نفس بالایی دارند.

11. از قوه تخیلتان استفاده کنید.

ذهن شما ابزاری بسیار قدرتمند است. وقتی یاد بگیرید چطور از تخیلتان به طریقی مثبت استفاده کنید، می توانید با کمک آن اعتمادبه نفستان را بالا ببرید. یک راه برای آن تجسم سازی است.

تصور کنید که جلسه ای مهم پیش رو دارید. پیش خود تجسم کنید که چقدر همه چیز خوب پیش می رود—همه چیز را بشنوید و ببینید—و چقدر حس خوبی در آن جلسه دارید. خودتان را در حال لبخند زدن تجسم کنید که اوقات خوشی را می گذرانید. نتیجه مثبت و عالی جلسه را در ذهنتان مجسم کنید. بعد تجسم کنید که جلسه با نتیجه دلخواه شما به پایان رسیده است. این روش واقعاً موثر است و قبل از پا نهادن به جلسه روحیه ای عالی به شما می دهد.

اگر برای اینکه خودتان را بااعتمادبه نفس تجسم کنید مشکل دارید، می توانید کس دیگری را تقلید کنید. یک فرد بااعتمادبه نفس کنار خودتان پیدا کنید—مثلاً یک ورزشکار، هنرپیشه یا حتی یک از آشنایان—و از او تقلید کنید. ببینید چطور راه می رود، حرف می زند و حرکت می کند. بعد رفتارهای او را در تجسم سازیتان تقلید کنید.

12. از بدنتان استفاده کنید.

اگر پایتان را مدام عصبی تکان دهید، کم کم احساس اضطراب و نگرانی خواهید کرد. اگر ارام تر راه بروید، کم کم ریلکس تر خواهید شد. برای اینکه اعتمادبه نفس بیشتری احساس کنید، از بدنتان استفاده کنید. به طریقی مطمئن تر راه بروید، بنشینید و بلند شوید. اگر نمی دانید چه باید بکنید از نکته بالا کمک بگیرید. از افراد دوروبرتان که اعتمادبه نفس خوبی دارند تقلید کنید.

13. ذهنتان را از خاطرات مثبت پُر کنید.

این یک عادت شایع است که قبل از اینکه بخواهید کار مهمی انجام دهید، شکست های قبلی و تجربیات بد سابق همه ذهنتان را پر می کنند. این عادت را از بین ببرید و سعی کنید برای یک تا دو دقیقه هم که شده همیشه ذهنتان را از خاطرات مثبت، دستاوردهای مهم و تجربیات خوبتان پر کنید. ما معمولاً این کارهای مثبت را فراموش می کنیم و روی خاطرات بد و منفی تمرکز می کنیم. اما همه چیز به خودتان بستگی دارد. و محصول انتخابتان عاملی است که سطح اعتمادبه نفستان را تعیین می کند.

14. به آینده فکر کنید.

یک راه عالی برای پیش رو قرار دادن همه چیز و تعیین اینکه اتفاقات روز چطور بر اعتمادبه نفس شما تاثیر بگذارد این است که نگاهی به آینده بیندازید. از خودتان بپرسید: آیا این مسئله در 5 سال آینده مسئله مهمی خواهد بود و یاد من خواهد ماند؟ این باعث می شود فقط درگیر اتفاقی که افتاده است نشوید. و معمولاً هم پاسخ به این سوال منفی است. با استفاده از این سوال، کنار آمدن با مشکلات روزمره آسان تر خواهد شد و می فهمید که بیشتر اتفاقات اتفاقاتی آنقدر کوچک هستند که نجای نگرانی ندارند.

15. درک کنید که گذشته مساوی حال نیست.

هر اتفاقی که سال پیش، ماه پیش یا حتی دیروز افتاده به معنی فردا، ماه آینده یا سال آینده نیست. شما آینده تان را در زمان حال می سازید و می توانید با خودتان تصمیم بگیرید که چقدر اجازه دهید اتفاقات گذشته بر آینده شما تاثیر بگذارند.

حتی اگر طی 10 سال گذشته اعتمادبه نفس خیلی پایینی داشته اید، به این معنی نیست که قرار است همانطور بمانید. می توانید تصمیم بگیرید که زندگی و آینده تن را تغییر دهید. می توانید افکار و خاطرات مربوط به گذشته را دور بریزید و به چیزهای جدیدی فکر کنید.

16. با خودتان مهربان باشید.

ممکن است با خودتان بدرفتاری کنید. درک کنید که هیچ نیازی به این کار نیست. حتی اگر تا امروز هم اینطور رفتار می کرده اید دیگر وقتش رسیده است که دست از آن بردارید. درعوض با خودتان مهربان باشید. هیچ اشکالی ندارد. بدرفتاری با خودتان هیچ دلیلی ندارد مگراینکه بخواهید خودتان را ناراحت کنید و دشمنانتان را شاد.

یک بخش مهم است مهربان بودن با خودتان این است که نقاط قوتتان را می فهمید و آنها را رشد می دهید. این کار نه تنها به بهتر شدن مهارت هایتان کمک می کند بلکه اعتمادبه نفستان را هم بالا می برد. یک بخش کوچک تر اما مهم دیگر این است که تحسین های دیگران را بپذیرید. تشکر کردن برای تحسین و تمجید دیگران هیچ اشکالی ندارد. و بعد از هر تحسین حس خوبی به خودتان پیدا کنید.

17. یاد بگیرید که ذهنتان چطور کار می کند.

آدمها با هم فرق دارند اما مسئله مهم تر این است که نحوه کارکرد ذهن آنها شباهت های زیادی با هم دارد. چیزی که برای بقیه خوب عمل کرده ممکن است برای شما هم موثر باشد. وقتی با عملکرد ذهنتان بیشتر آشنا شوید می فهمید که در موقعیت های مختلف چه واکنشی خواهد داشت. وقتی خودتان را بهتر بشناسید اعتمادبه نفستان بالاتر خواهد رفت.

18. مهارت های اجتماعیتان را تقویت کنید.

روابط یکی از مهمترین قسمت های زندگی ماست و تقویت مهارت های اجتماعی یکی از مهمترین چیزهایی است که هر فردی باید یاد بگیرد. بهتر کردن نتایجی که در این زمینه می گیرید و به دست آوردن اطمینان بیشتر به مهارت های اجتماعیتان اعتمادبه نفستان را به طور کلی بالا خواهد برد.

19. به جای اینکه به درون توجه کنید، به بیرون توجه کنید.

وقتی با دیگران رابطه برقرار می کنید و گاهی اوقات وقتی تنها هستید، بد نیست که توجه ذهنتان را به بیرون دهید تا به درون. مشکل توجه به درون این است که در بسیاری از موقعیت ها باعث می شود به ظاهرتان، اینکه چه گفته اید و دیگران چه گفته اند فکر کنید. تمرکز به بیرون درکنار اینکه به بالا بردن اعتمادبه نفستان کمک می کند، راهی عالی برای تقویت مهارت های مردمی و اجتماعیتان هم هست.

20. اطرافیانتان را از افراد مثبت اندیش انتخاب کنید.

افرادیکه با آنها نشست و برخاست می کنید می توانند موجب شادی یا ناراحتی شما شوند. ازآنجا که ما زمان زیادی را با مردم سپری می کنیم، خیلی مهم است که کنار افراد مثبت—یا حداقل به طرزی منطقی خنثی– باشیم. بودن یک یا دو نفر منفی باف می تواند تاثیر شگرفی بر شما بگذارد و روز به روز روحیه تان را خراب تر کند.

21. اطلاعات، تاثیرات و احساسات مثبت جذب کنید.

بیشتر اخبار و حوادث جامعه تصویری منفی از دنیا و خودتان به شما می دهد. اطلاعاتی که دوروبرتان است هم درست مثل افراد دوروبرتان می توانند تاثیر شگرفی بر شما داشته باشند. خودتان انتخاب کنید که دوست داری چه ببینید، بشنوید و بخوانید. فقط چیزهایی را انتخاب کنید که برایتان فایده بخش باشند.

22. مثبت بیندیشید.

اینکه سعی کنید دنیا و زندگیتان را از دریچه ای مثبت نگاه کنید کمی سخت است و زمان می برد. مخصوصاً اگر سالهای زیادی را با تفکر منفی زندگی کرده باشید.

23. خودتان را با خودتان مقایسه کنید، نه با دیگران.

این درد نالازم زیادی را از زندگیتان بیرون می کند. مسئله اینحاست که اگر از یک نفر بگذرید، کس دیگری را می بینید که از شما موفق تر باشد. و حس برنده بودن موقتیتان دوباره به احساس ترس و اضطراب تبدیل خواهد شد. پس سعی کنید فقط روی خودتان تمرکز کنید، نه آدم های دور و برتان و مهم نباشد که دیگران تا چه اندازه موفق هستند. خودتان را با خودتان مقایسه کنید. پیشرفت کنید و رشد خودتان را بررسی کنید و خواهید دید که شادتر، موفق تر و بااعتمادبه نفس تر زندگی خواهید کرد.

24. شکست را دوباره تعریف کنید.

اینکه چطور به شکست نگاه کنید تعیین می کند که قبل یا بعد از هر شکست چه اندازه اعتمادبه نفستان پایین بیاید. تعریفی از شکست که با آن بزرگ شده ایم ممکن است بهترین معنای آن نباشد. اگر به موفق ترین آدم ها نگاهی بیندازید خیلی زود متوجه می شوید که واکنش متفاوتی به شکست دارند که با واکنش آدم های عادی فرق می کند.

آنها شکست یا طردشدگی را آنقدرها جدی نمی گیرند. آنها می دانند که اگر شکست بخورند آخر زندگی نیست. برعکس سعی می کنند وقتی به هر شکست نگاه می کنند قسمت های خوب آن را ببینند: اینکه طور می توانند از آن درس بگیرند تا برای دفعه بعدی بهتر شوند.

آنها می دانند که اگر اولین تلاش کاریشان با شکست مواجه شود برای مدتی احساس خیلی بدی دارد اما در طولانی مدت هیچ اشکالی متوجه آنها نیست. آنها از آن درس می گیرند و دوباره امتحان می کنند. اگر کسی آنها را طرد کند آیا دست برمی دارند؟ مطمئناً نه. آنها می دانند که هفته بعد یا هفته بعد از آن ممکن است کس دیگری را پیدا کنند که باز برای آنها جذاب باشد.

آنها می دانند که آدم های خوب زیادی هستند. فرصت های شغلی خوب زیادی وجود دارد. اما این را هم یاد گرفته اند که برای موفق شدن در هر چیزی باید حداقل 5، 10 یا 20 مرتبه شکست بخورید.

شما روی مهارت هایتان کار کرده اید تا آنها را تقویت کنید. به شکست یا طردشدن بعنوان چیزی منفی که اگر اتفاق بیفتد زندگیتان تمام خواهد شد نگاه نکنید. شکست را دوباره در ذهنتان تعریف کنید و تاثیر احساسی منفی آن را کمتر کنید. به شکست بعنوان بازخورد روی نقطه ای از شما که نیاز به تقویت شدن دارد نگاه کنید. به توصیه ای که شکست برایتان دارد گوش دهید و مطمئن باشید که پیشرفت می کنید. و با تعریف کرن دوباره شکست برای خودتان دیگر سطح اعتمادبه نفستان هربار که شکست می خورید افت نمی کند.

 

آیا این مطلب به نظر شما مفید است؟
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 11:44 توسط فاطمه|

تا به حال در صفحات زنان به آن‌ها می‌گفتیم که با همسرشان چگونه برخورد کنند، چگونه مشکلات‌شان را حل کنند، چگونه رفتارهای‌شان را مدیریت کنند و.... ولی آقایان نیز به چنین توصیه‌هایی احتیاج دارند به‌خصوص آقایانی که به رضایت و خوشحالی همسرشان اهمیت می‌دهند و به‌دنبال راه‌هایی برای بهتر کردن زندگی‌شان هستند آن‌ها می‌دانند وقتی زنان آنچه را که احتیاج دارند و می‌خواهند از همسرشان دریافت کنند، برنده اصلی مرد است چون داشتن یک زن خوشحال‌تر مساوی است با یک زندگی شادتر و یک خانه آرام‌تر.



همدردی کنید، نصیحت نکنید

اگر قرار باشد فقط یک چیز را در خودتان تغییر دهید تا به همسرتان نزدیک‌تر شوید، کافی است، وقتی او با شما درباره مشکلش صحبت می‌کند ؛فقط به حرف‌های او گوش دهید. لازم نیست که او را نصیحت کنید. او فقط می‌خواهد هنگامی که درد دل می‌کند به او توجه کنید، همدردی شما باعث می‌شود حال او بهتر شود و او به‌دنبال راه حل یا نصیحت نیست.



همیشه بگویید دوستش دارید

اگر عادت دارید با همسر یا نامزدتان همانند یکی از دوستان‌تان برخورد کنید باید بدانید که احتمالا او از رابطه‌اش با شما چندان خوشحال نیست، همه آنچه یک زن از مردش می‌خواهد عشق اوست و شما تا زمانی که به‌طور علنی این را به او نشان ندهید کافی نیست، فقط کافی است به‌طور مرتب با رفتارها و حرف‌های‌تان به او اظهار عشق کنید و یادش بیاورید که چقدر او را دوست دارید، تا او احساس کند که چقدر خوشبخت است که در کنار شما زندگی می‌کند.



اگر شما هم شاد باشید

یک مرد باید نسبت به چیزهایی که در زندگی‌اش دارد احساس شوق و اشتیاق داشته باشد (در کنار همسری که دوستش دارد) وگرنه روز به روز کسل‌تر می‌شود. این می‌تواند کار یا فعالیت فرهنگی یا... باشد. وقتی شما به نیازهای خودتان توجه کافی داشته‌باشید و سعی کنید استعداد‌های بالقوه خودتان را شکوفا کنید و با انجام دادن کاری که دوست دارید شاداب باشید، مسلما در کنار همسرتان نیز زندگی بهتری خواهید داشت و بهتر می‌توانید او را خوشحال کنید.



قدیمی‌ها را دور بزنید

اصلا کافی نیست که تنها مشارکت شما در خانه فقط آوردن پول باشد. همسرتان احتیاج دارد که به لحاظ عاطفی او را پشتیبانی کنید‌، او احتیاج به همراهی دارد که در تمام قدم‌های زندگی همراهش باشد از عوض‌کردن پوشک و آرام کردن کودک‌تان در شب گرفته تا تقسیم مساوی کارهای خانه. اگر همسرتان را دوست دارید عقاید قدیمی را که بعضی از کارها را زنانه می‌دانند دور بریزید و در همه کارها به همسرتان کمک کنید، مطمئن باشید در این حالت او نیز همراه بهتری برای شما خواهد بود.
 


درد دل کنید

مردی که هیچ وقت یا به ندرت احساساتش را با همسرش در میان می‌گذارد و با او درددل نمی‌کند مسلما در آینده‌ای نه چندان دور همسرش را ناامید خواهد کرد.
این کار نه‌تنها برای خود او و سلامتش بهتر است چون کسی را دارد که با او حرف بزند بلکه وقتی همسرش احساس کند که شوهری دارد که می‌تواند احساساتش را با او شریک ‌شود احساس نزدیکی بیشتری می‌کند و در نتیجه در زندگی خوشحال‌تر خواهد بود و زندگی شیرین‌تری خواهد داشت.



این تاریخ‌ها را فراموش نکنید

به‌عنوان یک اصل مهم در زندگی شما هیچ وقت نباید تولدها و سالگردها را فراموش کنید، فراموش‌کردن هرکدام از این وقایع مهم برای همسرتان نشانه این است که در زندگی شما اولویت اول را ندارد. اگر شما یکی از این وقایع را فراموش کردید و او اعتراضی نکرد یعنی کاملا دلش شکسته و از شما قطع امید کرده ‌است. او حتی وقایع نه چندان مهم را نیز به خاطر می‌سپارد و دوست دارد برای سالگردهای آن وقایع نیز با شما جشن بگیرد، اگر می‌خواهید او را غافلگیر کنید و به معنی واقعی کلمه اهمیتش را در زندگی‌تان یادآور شوید این سالگردها را به خاطر بسپارید، مثلا سالگرد نخستین باری که به او اظهار عشق کردید یا سالگرد نخستین بار که او را دیدید یا... با یادآوری هرکدام از این وقایع او روی شما حساب دیگری باز خواهد کرد و تمام ناراحتی‌های گذشته را فراموش می‌کند.



تا می‌توانید حرف بزنید

اگر نتوانید درباره موضوعاتی به جز مسائل مالی، بچه‌ها، کارهای خانه، شغل و مسائل کاری و....با همسرتان یک گفت‌وگوی خوب داشته‌باشید زندگی‌تان دیر یا زود خسته‌کننده و کسل‌کننده خواهد شد و هم شما و هم همسرتان نسبت به زندگی زناشویی بی‌میل خواهید شد. سعی کنید با همسرتان درباره موضوعاتی متفرقه‌ای چون فیلم‌ها، کتاب‌ها‌، خاطرات دوران کودکی، رویاها و... گفت‌وگو و بحث کنید.




برایش وقت بگذارید

زنان بسیاری هستند که وقتی می‌خواهند میزان علاقه همسرشان را بسنجند به‌مدت زمانی توجه می‌کنند که شوهرشان به آن‌ها اختصاص می‌دهد و اگر این مدت کوتاه باشد، خانم ممکن است فرض کند شوهرش علاقه چندانی به او ندارد. بهتر است وقتی همسرتان از شما خواسته‌ای دارد در سریع‌ترین زمان ممکن خواسته او را اجابت کنید، اگر هم کار دارید، می‌توانید با یک یا 2جمله او را مطمئن کنید که حواس‌تان به او هست و خیلی زود به سراغش خواهید رفت.




فعالیتی خارج از خانه داشته باشید

یکی از چیزهایی که هر زنی از مردش انتظار دارد این است که زمان‌هایی را خارج از خانه با او بگذراند. زنان دوست دارند زندگی را‌ همراه مردشان تجربه کنند، البته نگران نباشید منظور ما این نیست که همه جا همراهش بروید. انجام فعالیت‌هایی چون کوهنوردی، پیــاده‌روی و... می‌توانند باعث شوند هر 2 باهم لذت ببرید، اگر هیچ‌کدام‌تان فعالیت‌های ورزشی را دوست ندارید می‌توانید به‌دنبال انجام کارهایی باشید که در آن‌ها تبحر دارید و سعی کنید آن‌ها را به همسرتان نیز یاد دهید.



کمی منظم باشید

همه زنان نفرت دارند و دوباره تکرار می‌کنیم نفرت دارند از این‌که مدام پشت همسرشان حرکت کنند و نا‌منظمی‌های او را مرتب کنند. حتی ادب و مهربانی شما هم حکم می‌کند تا کارهای مربوط به‌خودتان را انجام دهید مثلا لباس‌های کثیف‌تان را به جای این‌که وسط اتاق بریزید جمع کنید در سبد لباس چرک‌ها بگذارید، در شستن ظرف‌ها کمک کنید یا در جمع‌آوری خانه همراه همسرتان باشید و وسایل‌تان را
جمع .کنید
 

"

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 7:58 توسط فاطمه|

http://baghari.blogfa.com/post-41.aspxمحتویات این مطلب جهت آشنایی افراد غیر ایرانی با کلمات و واژه های ایرانی بوده و فاقد هرگونه ارزش دیگری‌ست! باید عرض کنیم که ممکن است برخی لغات دارای شکل املایی یکسان در ایران قدیم بوده اما خب ورژن جدیدش دیگه معنی سابق رو نمی‌ده !

عذرخواهی: در ایران دمده شده و بجای آن از توجیه استفاده می‌شود.

بیمه‌ عمر:
قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود.

شناسنامه یا کارت ملی:
دفترچه و کارتی که یکی بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتش لازم است.

سریال:
فیلمی‌ست چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوه‌های دزدی را به شما آموزش می‌دهد.


تلفن همراه:
وسیله‌ای سه‌کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهایتا‍ عکس گرفتن است.

ایرانسل:
خط تلفنی است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا.

گرانی:
کلمه‌یی است زاده‌ی توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است!

آثار باستانی:
خرابه‌هایی که هرچه زودتر باید نابود شوند چون خیلی جا گرفته‌اند.

خودپرداز:
دستگاهی‌ست که همیشه‌ی خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد 99.99 درصد خراب است.

اداره:
محلی که شما بعد از تنش‌ها و جدل‌های منزل در آنجا استراحت می‌کنید.

مجرم:
فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که توانسته‌اند او را دستگیر کنند.

تورم:
عددی بی‌خود و چرت بوده که همچنان در ایران یک رقمی است!

گارانتی:
یک اسم زیبا و خوش تلفظ است ولی در عمل مکافاتی بیش نیست.

تحقیق:
کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی.

مترو:
سونای بخار متحرک!

شب امتحان:
حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربی‌گری مایلی‌کهن را دارد و فقط باید توکل کرد به خدا و دعا خواند.

دانشجو:
دو طیف اند، یک طیف آخرش وزیر میشن بی برو برگرد ! طیف دیگه میدوند که قاطی فرار مغزها بشن، والا زندانی میشن چون همیشه معترضن.

بزرگراه:
نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیت‌ترین فحش‌های باناموسی و بدون آن!

رئیس:
فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است.

شهرداری:
گرفتن رشوه، داشتن صدها پروژه‌های نیمه‌تمام و نصب تابلوهای روزشماری جهت افتتاح.

از پذیرفتن خانم‌های بد حجاب معذوریم:
تابلویی که در همه‌جا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحیه‌ی مردم.

سطل آشغال:
وسیله‌یی‌ست موجود در خیابان‌ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها.

مدرک تحصیلی:
کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق می‌کند و بدون پارتی در هیچ کجا به درد نمیخورد "مگر هنگام ا ز د و ا ج"

حراج:
اصطلاحی‌ست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمز روی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می‌کنند.

و غیره (و ...):
نشانه‌ای برای باوراندن این مطلب که شما بیش از آنچه تصور می‌کنید، می‌دانید

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 7:54 توسط فاطمه|

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 20:12 توسط فاطمه|

۱.سنگ دلن

۲.کسیو پیدا نمیکنن که لیاقتشونوداشته باشه

۳.کسی پدا نمیشه که این طرف لیاقتشونو داشته باشه

۴.دوست نداره عاشق بشه به من چه والا

۵.گزینه ی۱.۲.۳.۴.

۶.موقعیتش پیش نیومد(بشین انشا ءالله پیشمیاد به حق علی)

۷.به دلیل های دیگر

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 23:54 توسط فاطمه|

راز را بشنوی و لال بمیری سخت است/باغ را حس کنی و کال بمیری سخت است

پابه پا مثل درختان به پایییز دچار/سال ها باشی و هر سال بمیری سخت است

در دل دشت و یا کنج قفس...هر دو یکیست/هرکجا در هوس بال بمیری سخت است

کوه باشید ویا کاه چه فرقی دارد؟/زیر خرواری از آمال بمیری سخت است

در پی وعده ی دیدار پس از عمری عشق/کوچه را طی کنی و قال بمیری سخت است

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 23:38 توسط فاطمه|

ما نه سقراط نه افلاطونیم

منطق و فلسفه ی اکنونیم

هرچه همرنگ جماعت بشویم

باز هم وصله ی نا همگونیم

ازتماشای انار لب رود

سیر چشمیم ولی دل خونیم

من وآینه به هم محتاجیم

من و آینه به هم مدیونیم

به طوافم مبر ای سرگردان

ما از این دایره ها بیرونیم

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 23:26 توسط فاطمه|

قاصدک حرف دلم را تو میدانی

نامه ی عاشقانه ام را تو فقط میخوانی

قاصدک هیچ کسی اینجا با من نیست...

همه رفتند

بگو...هان ...تو چرا میمانی؟(تقدیم به قاصدک عزیزم)

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 15:50 توسط فاطمه|

اشتباه من این بود

هر جا رنجیدم لبخند زدم

فکرکردند درد ندارم

ضربه ها را محکم تر زدند

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 15:46 توسط فاطمه|

 

حاصل سبزترین باور من برگ زردیست که از لای ورق های دلم میریزد

مانده ام سخت غریب دگر از سبز ترین حادثه ها می ترسم.

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 15:43 توسط فاطمه|

قرار بود آرامش روح باشد

زخم دل شد

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 15:37 توسط فاطمه|

شهر هرت جائیه که رنگهای رنگین کمون مکروهند ورنگ سیاه مستحب.شهر هرت جائیه که اول ازدواج میکنند و بعد هم رو میشناسند (البته شاید.اگه خدابخواد).شهرهرت جائیه که مردمش پولهاشون رو میریزن توی چاه و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات دهد.شهر هرت جائیه که مردم سوار تاکسی میشن زود برن سر کار تا کار کنند و پول در بیارن و بدن به راننده تاکسی.شهر هرت جائیه که مردمش زیر خط فقرن اما سریالهای تلویزیونی را در کاخ ها میسازند. شهر هرت جائیه که توی فرودگاه برادر خواهرت رو میتونی ببوسی اما همسرت رو نه؟شهر هرت جائیه که مرده ها از زنده ها بیشتر ارج و قرب دارند.چه جالب این شهر برام آشنا شد...
نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 15:29 توسط فاطمه|

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 15:9 توسط فاطمه|

 کودکی به مامانش گفت:من واسه تولدم دوچرخه میخوام.بابی پسر خیلی شری بود وهمیشه اذیت میکرد.مادمانش گفت:آیا دوچرقه رو حق خودت میدونی؟بابی گفت آره.مامانش گفت برو توی اتاقت ویه نامه واسه خدا بنویس و توی نامه از خدا بخواه که هدیه تولد بهت یه دوچرخه بده.

نامه شماره۱

سلام خدای عزیز. اسم من بابی هست من پسر خیلی خوبی بودمو حالا ازت میخوام که یه دوچرخه بهم بدی.                                   دوستار تو بابی

بابی

کمی فکر کرد و دید که نامه دروغه و کار ساز نیست پس دوچرخه ای گیرش نمیاد. پس نامه را پاره کرد

نامه شماره ۲

سلام خدا.اسم من بابیه ومن همیشه سعی کردم پسر خوبی باشم لطفاواسه تولدم یه دوچرخه بهم بده                                 بابی

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمیده باسه همین پارش کرد

نامه شماره۳

سلام خدا اسم من بابی هست.درسته که من پسر خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دو چرخه بهم بدی قول میدم که بچه ی خوبی باشم                   بابی

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده باسه همین پارش کرد.توفکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا.مامانش دید که حقه اش کار ساز شده گفت برو ولی قبل از شام خونه باش.

بابی توی کلیسا نشت و وقتی که دید هیچ کسی اونجا نیست پرید و مجسمه ی مادر مقدس را دزدید و از کلیسا فرار کرد.بعدش مستقیم رفت توی اتاقش و نامه ی جدیدش رو نوشت

نامه شماره۴

سلام خدا.مامانت پیش منه اگه می خواهیش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده... .

نتیجه ی اخلاقی:بابی میدونست که به خاطر کارهایی که کرده شاید آرزوش برآورده نشه .جالب اینجاست که ما حتی نمیدونیم چیکار کردیم ودائم از خدا می خواهیم که بهمون دوچرخه بده

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 13:52 توسط فاطمه|

آری ما انسان ها سالهاست که با قلبی غریب در سینه هایمان که شاید به اجبار می تپد زندگی

می کنیم

اما چه تلخ است زندگی در تنی غریب

 

انتقام-مجموعه داستانهاي متفاوت

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 18:50 توسط فاطمه|

خانه دوست كجاست؟ در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها

بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

***

 نرسيده به درخت،

كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است

و درآن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است.

مي روي تا نه آن كوچه كه او پشت بلوغ، سر بدر مي آورد،

پس به سمت گل تنهايي مي پيچي،

دو قدم مانده به گل،

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني

و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد.

در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي:

كودكي مي بيني

رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او مي پرسي

خانه دوست كجاست.

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 12:25 توسط فاطمه|


آخرين مطالب
» سال نو مبارررررررررررک...
» تقدیم به تو رفیق...
» تعجب نکنید دوستان...
»
» از دل پر درد خویش با تو چه گویم ؟!!!!!!
» همیشه ...
» 24نکته برای تقویت اعتماد به نفس
» روش خوشحال کردن خانم ها...
» بعضی معانی رایج در ایران؟؟؟؟؟
»

Design By : Pichak

كدهای جاوا وبلاگ